آنیلآنیل، تا این لحظه: 13 سال و 18 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آنیل ، دختر مهر و ماه من و آراد ، نفسم

روزهای خوب ما

1395/4/29 0:15
نویسنده : مامان مهر
376 بازدید
اشتراک گذاری

آنیل و آراد عزیزم ترانه های خوش آهنگ زندگیم سلام

از اینکه تاخیر در نوشتن مطالب دارم منو ببخشید. دیگه ماشالا شیطون شدین و زیاد وقت آزاد ندارم.

الانم خوابین و اومدم  خاطرات این وقفه کوتاه رو برای شما ثبت کنم.

آنیل عزیزم شما الان 33 ماه و نیم هستی. بعد اون همه دلواپسی ها شکر خدا خیلی در کلام پیشرفت کردی.

به توصیه پزشک فقط فارسی با شما صحبت کردیم و را افتادی. الان کلمات رو تکرار می کنی . تعمیم میدی.

تشخیص میدی و خودت میگی.از یک تا 10 به فارسی و انگلیسی میشماری. اعضای بدن رو به فارسی خوب و

به انگلیسی دست و پا شکسته میگی.  من و بابا در هر فرصتی شما رو پارک میبریم. میگم یادت بمونه بابا

خسته هم از سر کار میاد یک ساعت شما رو پارک محوطه شهرک میبره. شما هم می گی مرسی و دل

میبری.  بابا برات کتاب میخونه و شما کلمات رو تکرار میکنی. حرف ل و ر رو هنوز تلفظ نمیکنی و شنیدم که دیر 

آموخته میشن.

به آراد محبت میکنی ناز میکنی و می گی نازی نازی نینی و گاهی در حقش نامردی میکنی و دست و پاشو

میکشی میوفته زمین. هر چی اسباب بازی برمیداره از دستش میگیری. و گاه به تقلید از ما جلوی خطر رو میگیری

 و می گی نه!!! مثلا اگه آراد بخواد دمپایی رو گاز بزنه.

بی نهایت دوستت دارم. از غذا خوردنت بگم که زیاد تعریف نداشت و نداره. ماه پیش رفتیم پیش دکتر مقیمی.

وزن شما 11 و 700 شده و راضی بودن و من باز ناراضی چون خودت که جز آب و نون چیزی یادت نمیوفته این منم

که حواست رو پرت میکنم و غذا میدم. نمی تونم طاقت بیارم نخوری. شیر پاکتی خوب می خوری شکر خدا.

اتفاقات ناخوشایندم داشتیم. یکی فوت خاله اکرم خاله مامان مینو بود. روحشون شاد. و دومی این بود که شما

روز 4 شنبه 2 تیر ماه 95 وقت افطار تب کردی و نهایتا برا عدم کنترل در خونه در بیمارستان لاله شهرک غرب

بستری شدی. الهی بمیرم. 39 و 8 تب کردی و گلوله آتیش بودی. آراد رو سپردیم به آنا  و راهی شدیم. طبق

آزمایشات عفونت داشتی . و 4 شب بستری شدی. بگذریم که هیچ مادری طاقت آمپول و سرم خوردن بچش

 رو نداره چه رسد به دختر ظریف من.....

خیلی خیلی ناراحت شدیم اما برا سلامتی شما لازم بود.

انتی بیوتیک تزریقی داشتی. دکتر شما دکتر بیدار مغز بودن. پزشک باسابقه و

سن و سال دار  و ورزشی و لاغر و قد بلند.بیمارستان لاله هم که تشریفات یه هتل خوب رو داشت.

اتاق خصوصی بود و مامان دختر با هم بودیم 4 شب و 5 روز. اما شبها خوب نمی خوابیدی. دوشنبه 7 تیر ماه

3 ظهر ترخیص شدی و اومدیم خونه.یه دوش یه عصرونه و حدود 6 و نیم بود خوابت اومد و تا 11 صبح فردا بیدار

نشدی. فقط یه ربع به 2 نیمه شب آب خواستی. 

دیگه روی بیماری نبینی گل من. هر چند سختیها مریضیها ...  تو زندگی هست دخترم. خدا رو هزاران بار شکر که

گذرا بود. شکر که قادر بودیم مراقبت باشیم.  شکر که آنا مثل فرشته حضور داشت و آراد در آغوش امنی بود تا کنار

تو باشم. بدون من طاقت نمیاوردی و فقط یه بار برا دیدن آراد و دوش گرفتن و تعویض لباس در تایم ملاقت اومدم

خونه که بابا پیشت بود با موبایل و لپ تاب و....

 

 و اما گل پسر مامان و بابا

 

 

آراد عزیزم

گل پسر سحر خیز مامان  گاهی زودتر از بابا بیدار میشی و بابا نیاز نیس برا صبح ساعت بزاره خواب نمونه

خدا هزار مرتبه شکر که سر حال هستی از شیر و غذا خوردنت راضیم. خیلی تپلو نیستی اما بد غذا هم نیستی.

دکتر از رشدت راضیه. راستش انقد سر آنیل نگرانی کشیدم دیگه حساس نیستم به گرم گرم  وزن گیری تو. شکر

خدا. پسر عزیزم  5 و نیم ماهه بودی که ما رو شگفت زده کردی و شروع کردی به چهار دست و پا رفتن.

بابا اون موقع سوئیس بود. از شنیدن این خبر کلی ذوق کرد. کم کم ماهر شدی و سرعت گرفتی.

تو 6 ماهگی دستت  به هر جت بند میشد سرپا وایمیستادی و تا 11 ماهگی با مهارت و بدون زمین خوردن

 ووالبته با کمک دست همه جا میرفتی. یه نمه تنبلی می کنی دستهات رو ول نمیکینی را بری. انشالا اونم به

زودی . حالا وقت داری عزیزم. من صبور نیستم.

حسابی با آنیل سرگرمین و این دلگرمی من و باباست. میونه شما با آنا خیلی خوبه و برا هم ضعف میکنین.

اولین تابستون رو به شادی و خوبی سپری کردی. تا 11 ماهگی 4 تا دندون پایین و 4 تا دندون بالا در آوردی.

قاطی سفره خانواده شدی و منو خوشحال می کنی.

خیلی خیلی بامزه و دوست داشتنی هستی عزیزم. از بوسیدن و بغل کردنت سیر نمیشم شیطون من.

وقتی می خوام ازت عکس بگیرم چشماتو جمع میکنی و ژست با مزه میگیری.

دوستت دارم.

 

 

 

 

پسندها (2)

نظرات (0)